تبليغاتX
خودم بدون سانسور
جسم هرزه هزار بار مقدس تر از روح هرزه است...

.

ارزش اینو داره که ساعتها آدم به این جمله و مفهومش فکر کنه.

بینهایت زیباست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 1:26  توسط arian  | 

فقط میخوام بگم که آقای علی کریمی شما همیشه در قلب مردم جا داری.

هیچوقت هم با این فرافکنیها جایگاهتو از دست نمیدی.

مگه میشه کسی اون دستبند مقدس سبزت رو فراموش کنه؟

اگه تختی پهلوان نسل قبل بود تو هم الان پهلوان نسل امروزی

دوستت داریم پهلوان علی کریمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 19:4  توسط arian  | 

وقتی میگم تو ایران همه چی رو اعصابه یعنی همین

دیشب بازی پاس رو به خاطر قطع برق متوقف کردن.

امشبم پخش مستقیمش رو قطع کردن.

اون از وضع بنزین

اون از وصع تورم

اون از وضع بیکاری

اون از وضع بروکراسی اداری

18ماه بیگاری به نام خدمت به اصطلاح مقدس سربازی ( مقدسش منو کشته)

اون از وضع ترافیک

و ...

دموکراسی و حقوق بشر هم بخور تو سرشون

خداوکیلی ایران ارزش زندگی کردن توش رو داره؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 22:50  توسط arian  | 

من گرسنم نیست. تشنم نیست.

من گرسنم نیست. تشنم نیست.

من گرسنم نیست. تشنم نیست.

من گرسنم نیست. تشنم نیست.

من گرسنم نیست. تشنم نیست.

من گرسنم نیست. تشنم نیست.

من گرسنم نیست. تشنم نیست ...

.

تعجب نکنین.

دارم به خودم تلقین میکنم. :D

دم افطاره و فشار گرسنگی و تشنگی.

حق دارم قاطی کرده باشم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 20:8  توسط arian  | 

چقدر مزه میده بعد سحری تو خنکای شب بشینی وبگردی کنی.

به این میگم تلفیق مدرنیته و سنت :D


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 5:12  توسط arian  | 

یادش بخیر اونوقتها که سر کار میرفتم هرجا فرصت میشد میخوابیدم.

تو سرویس

وقت ناهار

شبها قبل اینکه سرم به بالشت برسه خوابم میبرد.

اما از وقتی که تسویه حساب کردم شبها بیخوابی میزنه به سرم و این هم بدجوری اعصابمو به هم میریزه.

خواب اون دوران رو بیشتر دوس داشتم و ازش لذت میبردم چون کم بود و چیزی که آدم ازش منع بشه بهش حریص میشه.

انشالله اون دوران بازم تکرار بشه.

نه بخاطر کم خوابی

بخاطر اینکه سر کار بودم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 1:42  توسط arian  | 

میگن فکر غربیا تو کاره .... تو ....

اما ایرانیا فکرشون تو .... 

من با این نظریه 100% موافقم 

خودم که اینجوریم که هیچ دوستام هم دست منو از پشت بستن.

واقعا اگه 10% فسفری رو که در راه ... میسوزونم صرف علم و دانش و پیشرفت بشریت بکنم ( ای ....) اونوقت مطمئنم دنیا گلستان میشه!!!

واقعا چه باید کرد؟!!!

خودمم نمیدونم.

هرکی دوس داره بشریت پیشرفت کنه یه راه حل واسه این موضوع پیدا کنه!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 0:22  توسط arian  | 

احساس میکنم یه چیزی رو گم کردم.

چیو نمیدونم.

شاید هدف

شاید چشم انداز آینده

شاید مسیر رسیدن به آینده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 19:11  توسط arian  | 

به نظر من خونه جاییه که آدم وقتی واردش میشه احساس آرامش کنه.

احساس کنه بعد یه روز سخت کاری میتونی لحظاتی رو بدون استرس و در کمال آرامش سپری کنی.

خونه ای که واجد این شرایط نباشه دیگه خونه نیست.

جهنمه.

وقتی وارد خونه میشی احساس خفگی بهت دست داد بدون یه جای کار میلنگه.

اونوقته که مثل من همیشه از خونه فراری هستی.

امیدوارم خونه هاتون پر از نور و مهر و صفا باشه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 12:40  توسط arian  | 

واقعا برای اثبات وجود خدا لازمه که آدم معجزه ببینه؟

من از لذتی که از خوردن یه لیوان شیرموز میبرم به وجود خدا پی میبرم.

من از دیدن صورت زیبای یه داف ترگل مرگل و دیدن اندام چشم نوازش به وجود خدا پی میبرم.

خدایا متشکرم که اینهمه معجزه رو جلوی چشمم گذاشتی تا تو رو بشناسم و متاسفم که نمیتونم آنچنان که باید شکر نعمتهات رو به جا بیارم.

اما خودتم میدونی که من غیر تو کسی رو ندارم.

پس فراموشم نکن.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 21:24  توسط arian  | 

شنیدین میگن جوینده یابنده است؟

شنیدن کی بود مانند دیدن؟!!!

پس از دقایقی جستجوی بی وقفه آخرین نسخه اولترا رو که همون ۹۸ هستش دانلود کردم.

آخیش بالاترین جونم بالاخره بعد چند روز به وصالت رسیدم

هرکی لینک دانلودش رو میخواد تو قسمت نظرات بگه


( حالا بماند سالی دوازده ماه کسی از این وبلاگ بازدید نمیکنه چه برسه بخواد نظر هم بذاره)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 19:24  توسط arian  | 

یعنی واقعا اینترنتی که ما داریم پرسرعته؟
من ۵۱۲ دارم اما همش پشت سیستم دارم حرص میخورم و سوت میزنم

از طرفی اینقدر فیلترینگ سنگین شده که دیگه نمیتونم برم بالاترین.

دیگه نه اولترا کار میکنه نه نسیم.

همینجا جا داره کاسه گداییم رو جلوتون بذارم و عاجزانه درخواست کنم یه فیلترشکن بندازین تو کاسم

البته اینم بگمها کور خوندن هرجور شده یه راه برای عبور پیدا میکنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 19:2  توسط arian  | 

خیلی بامزه بود

لیدر تیم هی داد میزد که چرا تشویق نمیکنین.

اما کسی محلش نمیذاشت.

کلا اگه بذارن خانومها هم بیان استادیوم به نظرم انرژی آقایون برای تشویق کردن هم بیشتر میشه که هیچ بازیکنا هم همشون یه پا لیونل مسی میشن

پس فکر میکنین چرا تو اروپا بازیکنا اینقدر خوب فوتبال بازی میکنن؟

در کل خوشحالم که تیممون برد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 21:5  توسط arian  | 

داشتم فیلم دزدان دریای کارائیب رو میدیدم

چقدر قشنگه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 17:32  توسط arian  | 

بعضی وقتها پیش میاد یه چیزی رو که اصلا دوس نداری دربارش صحبت کنی رو خانوادت هی کش میدن.

به این میگن شعور گوسفندی.

یعنی نمیفهمن که با اینکار فقط خودشون میخندن و من حرص میخورم؟

به خانوادم کتاب "گوسفند نباشیم" رو پیشنهاد میکنم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 12:1  توسط arian  | 

هیچوقت تو خیابون بدون آگاهی کامل برای دخترا بوق نزنین تا مثل من ضایع نشین.

وای خدا سماع داشت چپ چپ نگام میکرد.

الهه هم که صندلی عقب نشسته بود داشت داد میزد که اون سماع با دخترعمشه.

امید هم از خنده داشت روده بر میشد.

بابا تقصیر من چیه که شب بود و سماع رو نشناختم.

آخه چرا من اینقدر بدشانسم؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 9:51  توسط arian  | 

كي ميگه زندگي مثل سكه هست و دو رو داره؟!

عجب آدمهاي خوشبيني پيدا ميشن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 22:44  توسط arian  | 

امروز یه خبر بد داشتم.

خدمتم اونجایی که دوست داشتم نشد.

افتادم نیروی انتظامی.

اعصابم خورد خورد بود.

این الهه هم که جواب تلفن رو نمیده یکم باهاش حرف بزنم.

سارا هم که مثلا باهاش قهرم ( قربونش برم الهی)

چون امروز تولد الهه بود بعدازظهر با دوستم امید رفتم دنبالش و یه گشتی زدیم.

چون اعصابم خورد بود زیاد بهم خوش نگذشت اما همین که فهمیدم الهه بابت اون روز تو خونه از دستم ناراحت نیست برام کافی بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 22:32  توسط arian  | 

سلام

بعد از زمان زیادی که از آخرین پستم گذشت تصمیم گرفتم دوباره برگردم و اینبار به جای کپی برداری حرفهای دل خودم رو بزنم.

روزنوشته های خودم.

امیدوارم بازدیدکننده های قدیمیم رو دوباره پیدا کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 22:25  توسط arian  | 

امشب شب آرزوهاست. میگن امشب هرکسی هر دعایی بکنه برآورده میشه.

بیاین امشب برای ایران عزیزمون دعا کنیم.

آرزوی شما چیه؟

تو بخش نظرات آرزوهای سبزتون رو بنویسید

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 1:6  توسط arian  | 

دعاي خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که مي زنم لهش مي کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:12  توسط arian  | 

به نام آزادي و ازادي بيان ، در روزگاري که تمامي روزنامه ها

و نشريه هاي دانشجويي به دلايل موهوم و واهي بسته

 و صاحبان آنها با شکنجه هاي قرون وسطايي

 براي اعتراف هاي پوچ و بي اساس مورد هک حرمت قرار ميگيرند

نياز ميبينيم که هشدار بدهيم به تمامي عاملان و

 صاحبان قدرت که قدرت اصلي در درون مردم نهفته است

مرگ بر حكومتي كه پول مردمش را

در جيب عرب هاي بي ناموس ميريزد

مرگ بر حكومتي كه جوانانش را به دام اعتياد و نابودي مي كشاند

مرگ بر حكومتي كه چيزي از انسانيت نمي داند

مرگ بر آن كه رفاه و آرامش را از مردمم گرفت

خدا وندا مردمم را نجات بده

كه طاقت ديدن رنج و بدبختي آنان را ندارم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 7:50  توسط arian  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:22  توسط arian  | 

 اگه شدم عاشق تو نذار كه بي تاب بمونم

 لالايي شبام تويي نذار كه بي خواب بمونم

دارم برات شعر مي خونم شايد به يادم بموني

 فقط يه چيز ازت مي خوام هميشه عاشق بموني /

خواهش ميکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 23:59  توسط arian  | 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز

جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش

داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،

با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي

خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً

معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ،

لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست،

پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل

داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy

چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي

خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و

اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy

بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم.

يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط

مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه

که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن  خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 0:2  توسط arian  | 

تیکه ی جدید پسرها به دخترها: اين روزها همه از من شماره مي خواهند شما چطور
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط arian  | 

خواننده های نازنازیه این سایت پرانتز باز دخترها پرانتز بسته خیلی ابراز تمایل کردن که مطالبی هم راجع به آموزش پسربازی در این  سایت  نوشته شه. استغفرا... مگه ننه آخر زمون شده که دخترها برن پسربازی. از من به دخترها نصیحت شما پسرها که اومدن سراغتون دختربازی کنن خودتونو براشون لوس نکنید و شما هم بازی کنید. این میشه پسربازی. ولی از این که بگذریم واقعا به نطر من دخترها خیلی به آموزش در این زمینه نیاز ندارن. شاید بیشتر از نود درصد دختر ها به طور غریزی می دونن چطور با پسرها رفتار کنن که اونا رو شیفته ی خودشون بکنن. درحالی شاید فقط ده در صد پسرها به طور غریزی دختربازهای خوبی باشن.

دلیلش هم خیلی سادست. رفتار پسرها معمولا از یک سری اصول و منطق خاص پیروی می کنه که برای دخترها کاملا قابله پیش بینیه در حالی که رفتار دختر ها ... قربونش برم هیچ منطق خاصی توش نیست. نمیگم خودشون آدم های منطقی ای نیستن ها. حالا بر ندارید ایمیل بزنید که چرا به ما دخترها گفتی بی منطق. می گم رفتارشون و عکس العمل هاشون منطقی نیست. به دختره میگی برو اون ور حوصلتو ندارم، مثله کنه می چسبه بهت . بهش می گی عزیزم قربونت برم تو تنها دلیله من برای زنده بودنی، تو دلش می گه "خاک بر سره بدبخته زن ذلیلت کنن" و بلند میشه میره دنباله یک پسره دیگه. نمی گی ، می گه تو اصلا منو دوست نداری و این قصه سره دراز دارد عزیزان من.

مهمتر از اون : دخترخانم های عزیزه من، شما که این مزیت بزرگ رو دارین که احتیاج نیست برین مخه پسر بزنین و پسرها میان سراغتون، پس دیگه مشکل چیه؟ یه لحظه خودتونو بگذارین جای پسرها ببینین چقدر براشون سخته که برن سراغه دختری و اون روی خوش بهشون نشون نده. همیشه پسرها هستند که باید در اکثر موارد یک رابطه پیش قدم بشن و در همه حال این احتمال وجود داره که با امتناع دختر مواجه بشن. پسر باید بره مخو بزنه و برای اولین بار رابطه رو شروع کنه، پسر باید برای اولین بوسه پیش قدرم بشه، پسر باید برای بقیه موارد پیش قدم بشه و در همه ی این موارد دختره هرجا بخواد کافیه بگه نه. کی این وسط ضربه ی اصلیه خیط شدن و رد شدن رو می خوره و حالش تا چند وقت گرفتست و حتی بعضی ها تا چند وقت اصلا بی خیاله دهتر و دختربازه میشن؟ پسره بدبخت. حالا حساب کنید اگر رفتاره مناسب با یک دختر رو هم بلد نباشه دیگه چقدر کلاش پسه معرکس.

البته این رو هم نا گفته نگذارم که یک سری دخترها هستن که اونها هم بلد نیست چه جوری با پسرها رفتار کنن و به اولین پسری که می رسن همچین واله و شیدا میشن که بعدش تو رابطشون لطمه می خورن (بیچاره پسره بعدی که با اونا دوست شه، باید تقاصه قبلیه رو هم پس بده) اشکال کار این جاست که تعداد همچین دخترهایی خیلی کمه و دیگه به سایت نوشتن و این داستان ها نم رسه. ولی اگر این وسط دختری پیدا شد که سواله خاصی داشت می تونه ای میل بزنه و بپرسه. البته به شرطی که ای میلش نامه ی فدایت شوم نباشه!
تذکر مهم: اگر دختری هستید که در مقیاس زیبایی از 10 حداقل نمره ی 9 می گیرید، می توانید نامه ی فدایت شوم هم بفرستید
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 1:53  توسط arian  | 

شنبه:همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم
یکشنبه:امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم
دوشنبه:امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست.من که میدونم منظورش چی بود.حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.
برای خواندن ادامه متن بر روی ادامه کلیک کنید...

سه شنبه:امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا ! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هجور شده با این یکی هم ازدواج میکنم
چهارشنبه:امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوره به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشسد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطوراین دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر میشه
پنج شنبه:یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخوا د که من بی خیال مینا بشم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم
جمعه:امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. اجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد
شنبه:امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم واومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 7:20  توسط arian  | 

فرض کنيد داريد توي خيابون رانندگي ميکنيد.يه دفعه چشمتون ميفته به يه ماشين خوشگل پرايد(البته همه تون ميدونيد که پرايد 2 زار نمي ارزه اما چون معمولاً بهترين وسيله انتقال هلو هاي سطح شهر مي باشد بنا براين ما بش ميگيم ماشين خوشگل) خوب حالا يه کم اون قوه تخيل رو بيشتر به کار بندازيد و فکر کنيد که توي اون ماشين دو تا هلوي رسيده وآبدار نشستند و دارن غش غش مي گن و مي خندن! اگه يه کم ديگه هم فکر کنيد مي فهميد که در اون لحظه شما آرزو مکنيد که کاشکي يکي از اين هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض ميکنيم شما پشت فرمان يک پيکان سبز رنگ مدل 45 هستيد به آينه اش هم يک عدد CD آويزونه و پشت شيشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشوييد" خوب عکس العمل شما چيه در اون حالت؟ مسلمه ديگه به طرز عجيبي به شانس خودتون لعنت مي فرستيد، اما خوب نگران نباشيد من راهي بتون ياد ميدم که حتي با يه پيکان قراضه هم بتونين مخ جيگرترين دختراي تهران و يا ايران رو بزنيد.

در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپاريد:

اولاً هر جا که ديديد تعدادي دختر دارن از خنده غش و ضعف ميرن بدونيد که کارشون فقط براي تظاهر و جلب توجهه چون: بر عکس ما پسرا هيچ دختري نيست که براي يه دختر ديگه اونقد جذاب و شيرين سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خيلي شورشو در اورديم ديگه حتي بابا ننه هم رو هم مسخره ميکنيم و مي خنديم اما دخترا اين جوري نيستن و هيچ وقت هيچ دختري نتونسته يه دختر ديگه رو از ته دل بخندونه! آخرين دختري که تونست يه دختر ديگه رو بخندونه وقتي بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون اين دو تا خيلي از هم بدشون ميومد وقتي که يکيشون مرد اون يکي از ته دل خنديد! پس نتيجه ميگيريم که خنده دخترا يعني اينکه خواهش ميکنم استدعا دارم يکي بياد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!

وقتي که توي يه ماشين تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشيد يکيشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشين راه نميفته ديگه IQ ! خوب دخترا راننده هاي خوبي نيستند و موقع رانندگي 80 درصد حواسشون به رانندگيه که يه وقت اشتباه نکنن.(الان ميگيد پس 20 درصد بقيه کجاست؟ بايد عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده ميکنن و به عبارت ديگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن ميشه 80 درصد و اون 20 درصد باقي مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و اين طوري نسل بشر منقرض نشه! وگر نه خدا وکيلي اگه يه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کي مياد زن من و تو و باباتو عموتو ... شه؟!؟!؟!) خوب پس بايد حواستون رو متمرکز کنيد رو اون يکي دختره و روي مخ اون کار کنيد که نتيجه بهتري بگيريد.

تا يه ماشين ديديد که توش دو تا دختر هستند سريع نريد کنارش و بخوايد شماره بديد به دو دليل:الف:اين روش قديمي شده و در ضمن اگه هم دختري بود که شماره بگيره چون ماشين شما پيکان مدل جواديسمه پس از شما شماره نميگيرن! ب:ممکنه تصادف کنيد چون در اون حالت ماشين هاي ديگه اي هم هستند که همزمان با شما اون ماشين خوشگل رو ديدن و چون اونها هم به روش قديمي عمل ميکنن پس سريع ميخوان خودشونو برسونن بهش و اولين کسي باشن که شماره ميدن و از اونجايي که تجربه نشون داده وقتي يه پسر يه دختر خوشگل ميبينه ديگه مخش از کار ميفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشينتون اونجا باشيد پس احتمال تصادف زياده!
بنابراين و با توجه به دو مورد فوق نتيجه ميگيريم که وقتي يه ماشين با دو تا جيگر زنده ديديد بايد سريعاً از محل دور شيد و فاصله رو زياد کنيد

مهمترين اصل در زدن مخ يه دختر آرامشه.البته ميدونم که ضربان قلب چه بخواي و چه نخواي ميره رو 1000 اما بايد جوري رفتار کنيد که طرف نفهمه شما استرس داريد.حتي الامکان مي تونيد واسه اينکه نشون بديد چقدر آرامش داريد در حال حرکت در ماشين رو باز کنيد و بپريد بيرون و اين نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!

خيلي وقتا اتفاق ميفته که وقتي يه ماشين رو به عنوان سوژه در نظر ميگيريد در همين حال يه ماشين ديگه هم پيدا ميشه و شما مي مونيد که از اين دو تا ماشين کدومشون رو انتخاب کنيد.راستش اين مشکليه که تا حالا خودمم راه حلي واسش پيدا نکردم ولي خوب شما ميتونيد در اين مواقع خيالتون رو يه کم راحت کنيد از اين بابت که من نويسنده هم سردرگم ميشم چه برسه به شما!

هيچ وقت وقتي که يه ماشين خوشگل ديديد سعي نکنيد که عمليات محيرالعقول انجام بديد و چه ميدونم سرعتو زياد کنيد و لايي بکشيد واينا... چون واقعاً لايي کشيدن يک پيکان سبز رنگ از بين چند تا پژو و پرايد و ماکسيما صحنه چندان خوشايندي نيست و اولين فکري که در اين حالت به ذهن بيننده خطور ميکنه اينه که احتمالاً راننده پيکان از ده اومده!

يه نکته خيلي خيلي مهم رو به خاطر بسپاريد و اون اينکه مطمئن شيد که اون دو نفري که توي ماشين پرايد نشستند و يکي از يکي خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پيشرفت علوم و فنون بعضي وقتا مادره از دختره جوون تر ميشه پس حتماً حواستون جمع باشه!

سعي کنيد وقتي يه ماشين خوشگل ديديد صداي ضبط ماشينو زياد نکنيد که کل خيابون برگردن ماشين شما رو نگاه کنند چون ديگه اينکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زياد کنه واقعاً خز و خيل شده و در ضمن اين جوري ممکنه دافيه هم بپره به هر حال اونا دخترن ديگه مثل ما پسرا که نيستن، کارشون حساب و کتاب نداره...


خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کرديد ميرسيم به مرحله اصلي يعني زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اينکه اونا پرايد يا 206 يا چه ميدونم يه ماشين درست و حسابي دارن و شما يه پيکان سبز رنگ و يا فوق فوقش يه پيکان بنفش متاليک که روي داشبوردش از اين سگا هست که کلشون تکون ميخوره!

به نظر شما اين کار شدنيه يا نه؟ اگر من بگم آره باور ميکنيد؟ درسته اين کار شدنيه اما خيلي سخته!

اصلا بابا جان ما توي زانتيا که ميشينيم به زحمت ميريم مخ يه دختره رو که عقب وانت نشسته ميزنيم اونوقت تو با يه پيکان سبز رنگ ميخواي مخ يه دختر جيگر بالا شهري رو بزني؟ برو بابا برو روتو کم کن!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 7:18  توسط arian  | 

توی دانشگاه باید اول چنتا نکته رو رعایت کنید.  

  1. اینکه هیچ وقت بدون تحقیق درست در مورد دختر مورد نظر وارد عمل نشید .(در مورد عکس یعنی اگه یه دختر بخواد این کار رو بکنه یه مطلب کامل اماده کردم که توی یه فرصت مناسب آپدیت می کنیم.) خوب خیلی ها فکر می کنن تا از کسی خوششون اومد باید برن سلام کنن یه کم متلک باره دختر کنن بعد شماره بهش بدن ... البته نه اینکه این روش غلط باشه اما من با جرأت می گم شاید 5% موفقیت حاصل بشه . توی محیط دانشگاه باید چند روزی دختر رو تحت نظر بگیرین کجا می ره رشته اون چیه و من خیلی از دوستان رو دیدم که توی همین مرحله به این نکته پی مي برن که طرف دوست پسر داره ... خوب باید قبول کرد خیلی ها طاقت نه نشیدن رو ندارن و خیلی سریع افسرده می شن اما اگر این کار رو کرده بودن حداقل به خودشون بدو بیراه نمی گفتن که چرا هیچ کی با من دوست نمی شه ...


  2. خوب فرض کنیم که دختر قصه  با کسی نمی پره   خوب مرحله بعدی اینه که یه جای خیلی اروم و تنها اون طرف رو گیر بیاریم بازم تاکید می کنم تنها . بزارین یه چیزی راجب دخترا بگم اون هم اینکه جمع چنتا دختر با جمع چنتا پسر زمین تا اسمون فرق می کنه .تویه جمع دخترا حسادت بسیار شدید , هر کدوم سعی در به اثبات رسوندن اینکه از همه بهترین هستن خوشگلترین ... اما توی پسر ها این موضوع کاملا بر عکسه ؛ هیچ گاه توی جمع چنتا دختر سعی نکیید که به کسی شماره بدین چون مطمئن باشید که در خیلی از موارد شکست می خورید یا با مسخره کردن اونها مواجه می شید یا کم محلی , ببنید دوستان حتی اگر دختر قصه ما هم از شما خوشش اومده باشه چون هیچ وقت جمع گربه ها جو خوبی نداشته نا خواسته نمی تونه به شما نزدیک بشه و اون هم مجبوره به ترد شما و مسخره کردن...
     
     

  3. خب یه جای خلوت رو پیدا کریدم  باید چی بگیم؟ من با توجه به تجربیاتی که داشتم و از دوستانم استفاده کردم می شه چند جور برخورد کرد که چنتا شو اینجا می گم البته بستگی به خیلی چیز ها داره و شرایط خاص اما اگر بتونيد درباره هر چیزی به جز اینکه  جملتون این معنی رو بده "من می خوام باهات دوست بشم " درصد بالای از دختر ها در برابر این حرف موضع تدافعی می گیرن که این به ضرر شماست البته دختر های زیادی هم هستن که در مقابل این جمله خیلی بی تفاوتن و اگر این جمله رو خیلی روک و راست بهشون بگی خیلی هم براشون خوبه؛ و در وقتشون صرفه جویي می شه ؛ این دسته از دختر ها دختر هایي هستن که دوستان زیادی دارن و همیشه به دنباله بهترین هستن البته منظورم خوشگلترن نیست بهترین از دید این دختر ،پول دار بودن و ول خرج بودن و یه قیافه معمولی!!!! البته این دسته از دختر ها شاید حدود 15% دختر ها باشن , خوب فرض می کنیم كه گير همچين كسي نيافتاديد و يه دختر معمولي به تورتون گيرتون افتاد ! ل چنتا نکته خیلی مهم وجود داره اول اینکه هیچ گاه در برخورد با اون ، اون چیزی که نیستید رو نشون ندید ؛ یکی از بهترین راهها اینه اروم برید یه جای خلوت خیلی با احترام بهش بگید که مایلید که با هاش بیشتر آشنا بشید و  یا در هرموردی که در تحقیقاتوت بدست آوردین ...

 

چند نکته:

بعد از صحبت کردن خیلی سریع شماره جولوی خودش می نویسد و بهش می دین بازم تاکید می کنم جلوی خودش از قبل اماده نکنید چون ذهن دختر به این سمت می ره که شما یه روباه هستین که شماره خودتون رو اماده دارین و در روز به هزار نفر می دین...

 

درصد خیلی از دختر تدافعی کار می کنن و می گن که نمی خوان با کسی دوست بشن شما اصلا اصرار نکنید و فقط بگید که اگر تونستید تماس بگیرید ... اصرار نکنید که حتما زنگ می زنی یا نه

 

خب دیگه صحبت کردن کافیه نزارین دختر از شما سوال بپرسه  چون هرقدر بیشتر ازتون بپرسه درصد موفقیت شما خیلی کم می شه چون دیگه حرفی واسه گفتن نداره بزارید بقیه حرف ها رو تلفنی با هم صحبت کنید. 

 

  هرگز از ازش شماره نخواید فقط شماره بهش بدین!!!!!!! و هیچ گاه نباید این رابطه به یک رابطه تلفنی باقی بمونه و خیلی سریع رابطه تون رو باید ارتـقا بدین که در موردش در مطالب بعدی بیشتر حرف می زنم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 7:16  توسط arian  |